خرید بک لینک
تو   مرهم   تمام دردهای منی...

# دوستت دارم به بانگ بلند

برچسب: نویسنده: مهراد زمانی تاريخ: دوشنبه 10 دی 1397 ساعت: 16:30

شاید کمی گستاخانه باشد... اما..بدترین چیز اینه که آدمی با خودش لج کند!! با خودش قهر باشد... و از درد دادن به خود لذت ببرد.. گاهی وقتها فکر میکنم که مازوخیسم عجیبی دنیایم را در بر گرفته است.. بی مهابا

برچسب: نویسنده: مهراد زمانی تاريخ: دوشنبه 10 دی 1397 ساعت: 16:30

یک روز که از خواب بیدار شدم.. دیگر دنیایم آن دنیای سابق نبود...دیگر کسی را دوست نمیداشتم.. گفتنش برایم کمی سخت بود.. کمی باورش برای دیگران هم ناممکن بود..مخصوصا کسانی که نیاز داشتم درک کنند... 14 سال

برچسب: نویسنده: مهراد زمانی تاريخ: دوشنبه 10 دی 1397 ساعت: 16:30

درباره بعضی مسائل صحبت کردن خیلی سخته...اینکه بخوای روحیاتت رو توصیف کنی.. که دقیقا واژه ها بیان کنند که الان توی چه وضعیتی هستی.. نهایتش اینه بگی   دارم   از خوشحالی بال در میارم.. یا از شدت خشم دارم اتی

برچسب: نویسنده: مهراد زمانی تاريخ: دوشنبه 10 دی 1397 ساعت: 16:30

طراحی با مداد یکی از کارهایی هستش که وقتی دلتنگم انجامش میدم..نقاش و یا طراح خوبی نیستم اما میتونم چیزی رو که قلبم باهاش راضی میشه بکشم ... معمولا دیر وقت به خونه میرسم و وقتی میرسم انرژی زیادی ندارم

برچسب: نویسنده: مهراد زمانی تاريخ: دوشنبه 10 دی 1397 ساعت: 16:30

از آدمهایی که دوست دارید از آنهایی که حرفهایشان... خنده هایشان... بودنشان... آرامتان می کند... " عطر بسازید "... عصاره آنها را بر تن تنهایی اتان بفشانید... بگذارید دوست داشتنشان ادامه پیدا کند.. بودنش

برچسب: نویسنده: مهراد زمانی تاريخ: دوشنبه 10 دی 1397 ساعت: 16:30

مهم نیست.

اگر مهم بود...

یجور دیگه می شد... یه حرف دیگه می زد... یه کار دیگه می کرد...یه جور دیگه میگفت...

...........................

#حس میکنم گلوم زخم شده... به بانگ بلند نمیتونم چیزی بگم...

برچسب: نویسنده: مهراد زمانی تاريخ: دوشنبه 10 دی 1397 ساعت: 16:30

بوی عطر یه غذای خوب... بوی یه آش دوغ کنار پنجره که نیمه بازه و هوای خنک زمستونی میخوره توی صورتت... ازون روز الان سالها میگذره... برای من از گذشته ام   چیزی     نمونده  ... یه روزی همه چیز رو باید مثل این ح

برچسب: نویسنده: مهراد زمانی تاريخ: دوشنبه 10 دی 1397 ساعت: 16:30

  خسته   ام ...

درست مثل کوهنوردی که یه گوشه نشسته و دستاش یخ زده ... پاهاش یخ زده... و از شدت بوران مسیر رو گم کرده..

شاید برای زنده موندن زیر یه تخته سنگ چمباته بزنم و بخوابم...
خسته ام...

دنیای سردیه...

برچسب: نویسنده: مهراد زمانی تاريخ: دوشنبه 10 دی 1397 ساعت: 16:30

صفحه بندی